|
|
|
|
|
مطابق نظریه وابستگی رسانه ای، میان مخاطبان، رسانه و سیستم های اجتماعی رابطه دائمی وجود دارد. این نظریه می گوید مردم در یک جامعه شهری برای کسب اطلاعاتی که برای تصمیم گیری در زندگی روزمره خود نیاز دارند، به ارتباطات جمعی وابسته می شوند. این نظریه توسط سندرا بال روکیچ و ملوین دفلوئر در سال 1976 مطرح شد. مطابق نظر روکیچ و دفلوئر مخاطب به دلیل نیاز به کسب اطلاعات برای تصمیم گیری به رسانه وابسته می شود. نیاز به اطلاعات شامل موارد ذیل است: 1- درک محیط اجتماعی 2- همراهی با هنجارهای اجتماعی 3- گریز از واقعیت های اجتماعی. اما میزان این وابستگی به رسانه ها، یکسان نیست. دو عامل بر میزان این وابستگی اثر می گذارد: نخست، مخاطب به رسانه ای که به سبب ارائه کارکردهای متنوع تعداد بیشتری از نیازهای اطلاعاتی او را پاسخ می گوید، وابسته می شود. در این حالت، مطابق نظر استفان لیتل جان، شدت تاثیرگذاری رسانه به لحاظ شناختی، عاطفی و رفتاری افزایش می یابد. در این صورت، از نظر شناختی، رسانه قدرت شکل دهی، تغییر نگرش ها و برجسته سازی بیشتری دارد زیرا مخاطب برای کسب اطلاعات در زمان تصمیم گیری به رسانه وابسته می شود. از سوی دیگر، رسانه به لحاظ عاطفی، می تواند احساسات گوناگونی نظیر ترس، اضطراب، شادمانی و ... را در مخاطبان خود برانگیزد. همچنین، چنین رسانه ای قادر است از نظر رفتاری نیز تغییرات قابل توجهی در رفتار مخاطبان ایجاد کند به گونه ای که مخاطبان اقداماتی را انجام دهند که به صورت معمولی انجام نمی دهند و یا از انجام عملی که آن را در حالت عادی انجام می دهند، امتناع ورزند. بدین ترتیب، رسانه ای که قادر است در هر سه حوزه به خوبی اثرگذار باشد، مخاطبان را بیشتر به خود وابسته می کند. دومین عامل، ثبات اجتماعی است. به هنگام بروز تحولات و یا بحران های اجتماعی - به عنوان مثال در زمان « انتخابات» - که طی آن رسوم، باورها و اعمال افراد جامعه به چالش کشیده می شود، افراد برای رفع تعارضات احتمالی ناچار می شوند باورها و رفتارهای خود را مورد ارزیابی قرار دهند و تصمیمات جدیدی را اتخاذ کنند. در چنین شرایطی، اعتماد افراد جامعه به رسانه برای کسب اطلاعات افزایش می یابد. بعدها، در سال 1989، این دو نظریه پرداز سه مورد را به عنوان عوامل وابستگی رسانه ای مخاطبان اعلام کردند: 1- نیازهای اطلاعاتی 2- ویژگی های فردی(ارزش ها و ...) 3- مراحل توسعه در مخاطبان( سن مخاطب و ...) این دو نظریه پرداز معتقدند، این سه عامل سبب می شوند تا رسانه «تاثیر گزینشی» بر روی مخاطبان خود داشته باشد. به عنوان مثال این امکان وجود دارد که نوجوانان بر خلاف والدینشان کمتر به موسیقی سنتی علاقمند باشند. نیاز فرد به رسانه همواره فردی نیست بلکه ممکن است به وسیله فرهنگ یا متغیرهای موجود در شرایط اجتماعی شکل بگیرد. به بیان دیگر، نیازهای افراد، انگیزه ها و کاربردهای رسانه به فاکتورهای بیرونی وابسته است که ممکن است خارج از کنترل افراد باشد. این فاکتورهای بیرونی محدودیت هایی هستند که در رابطه با اینکه چه رسانه ای و چگونه باید مورد استفاده قرار بگیرد، اعمال می شوند. همچنین، این محدودیت ها بر ظهور و قدرت جایگزین های غیر رسانه ای در رفع نیاز اطلاعاتی موثر است . از سوی دیگر، هر اندازه جایگزین غیر رسانه ای و یا نیازهای فرد متنوع تر باشد، وابستگی به یک رسانه معین نیز کمتر است. نظریه وابستگی رسانه ای را می توان بسط یافته نظریه استفاده و رضامندی و حتی در حکم الحاقیه آن دانست. تفاوت ظریف این دو نظریه آن است که نظریه استفاده و رضامندی می گوید افراد به دلایل مختلفی به رسانه ها وابسته می شوند اما نظریه وابستگی می گوید هر اندازه وابستگی مخاطب به رسانه برای ارضاء نیازش بیشتر باشد، آن رسانه برای مخاطب اهمیت و وابستگی بیشتر ایجاد می کند. وجه اشتراک هر دو نظریه نیز در « وابستگی مخاطب به رسانه» است. Ø Media – system dependency از سوی دیگر، مطابق نظر روکلیچ و دفلوئر در 1985 ، رسانه و سیستم های سیاسی، اقتصادی و سایر سیستم های اجتماعی نیز به یکدیگر وابسته می شوند و به یکدیگر در تحقق اهداف کمک می کنند(مثلا وابستگی سیستم اقتصادی به رسانه ، وابستگی رسانه به سیستم اقتصادی، وابستگی سیستم سیاسی به رسانه ، وابستگی رسانه به سیستم سیاسی) . در این حالت یک رابطه دوسویه و متقارن میان سیستم ها در راستای تحقق اهداف یکدیگر ایجاد می شود و برهم خوردن تعادل از سوی هر سیستم، سیستم های دیگر را تحت فشار قرار می دهد. این سیستم ها در اصطلاح سیستم های وابستگی اصلی (مرکزی) نامیده می شوند. این حالت به سیستم هایی نظیر خانواده، آموزش، مذهب و که وابستگی آنها اصلی و مرکزی نیست، تعمیم داده نمی شود. |
||